أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
287
قانون ( فارسى )
كه صبر سودا را بيرون ريزد . داروى ماليخولياست . صبر فارسى عقل را تقويت كند و دل را هشيارتر كند . چشم : صبر در علاج قرحه و گرى و درد چشم و خارش گوشهء چشم و در خشكانيدن رطوبت چشم بسيار نافع است . اندامان غذا : تناول دو قاشق صبر با آب سرد يا ولرم معده را از زائدههاى بلغمى و صفرايى پاك كند ، اشتهاى دروغين و تباه را رد مىكند . سوزش و التهاب زبان كوچك كه ناشى از گرمى زرداب معده باشد چارهاش با صبر است . اگر صبح و شب چند ( حبه ) از صبر مخلوط با شراب يا با عسل بخورند شكم را روان كند و از تباه شدن خوراك جلوگيرى مىنمايد و شايد يكروزه درد معده را تسكين دهد . بندآمدههاى كبد را باز مىكند ليكن به زيان كبد است و از اسهالى كه مىدهد داروى يرقان است . اندامان راننده : تناول يك درخمى و نيم صبر با آب گرم اسهال آورد . اگر سه درخمى خورند شكم را تماما تنقيه كند . اگر دو درخمى باشد و با آب عسل خورند بلغم و صفرا بيرون آورد . صبر با هر داروى مسهلى باشد معده را از زيان حفظ كند . و صبر بهترين و سالمترين مسهل براى معده است . صبر شسته كمتر اسهالى است اما براى معده سودآورتر است . صبر كه با عسل باشد از قوتش مىكاهد و اسهالش از جذب كردن نيست بلكه با هرچه برخورد كند بيرون مىآرد . صبر خالص كه تناول شود اثرش از كبد خارج نمىشود و به معده نمىرسد . تناول صبر عربى افسردگى آرد . و درد و پيچ روده و اسهال به دنبال دارد . و تأثيرش در پردهها و خم و پيچهاى معده ( صفاقات ) روزى يا دو روز مىماند . در روزهاى سرد تناول صبر خطر است . شايد اسهال خونى دهد . صبر مخلوط با شراب شيرين بر بواسير برآورده و تركهاى لبهء پيزى نهند مفيد است . خونريزى پيزى را قطع كند . ورم مقعد را دوا كند شفاى ورم ذكر است به شرطى كه با شراب و عسل باشد و بر ورم مالند . زهرها : اگر به سرما بخورند بيم اسهال خونى مىرود . جانشين : دو برابرش افشرهء فيلزهره . صوف ( پشم ) : پشم سوخته در علاج قرحه و گوشت زياده مفيد است . صغراغول : مرغى است كه فرنگيان آن را چنين ناميدهاند . خاصيت : گويند اگر از اندامان درونى آن كمكم بخورند سنگ را خرد كند . صدأ الحديد ( زنگ آهن ) : سرد و گيرنده است . و در علاج خونريزى زنانه مفيد است . صرصر ( جيرجيرك ) : در روغن زيتون بجوشانند يا در آن بخيسانند تا حل شود و روغن زيتون را در گوش چكانند تپش و درد گوش را دوا كند . صفصاف ( بيد ) : اين بحث را به فصل خا واگذار مىكنيم كه راجع به خلاف است . در اينجا حرف صاد كه يازده دارو در بر داشت پايان يافت .